تبليغاتX
غم خاطره
زندگی توهمی است از خاطراتی که نداری...
دلم گرفته است. رفتنیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 1:9  توسط هامان  | 

بالاخره فیلم آرامش با دیازپام ۱۰ رو دیدم. دل همه تون بسوزه!

لینکشو براتون میذارم که شما هم بی نصیب نمونین.

 

:1

http://www.youtube. com/watch? v=b3KWXS- aU6U
:2

http://www.youtube. com/watch? v=X1kJTAFjIq8
:3

http://www.youtube. com/watch? v=Cg4T1JcIROQ
:4

http://www.youtube. com/watch? v=Zd7BuZroqLM
:5

http://www.youtube. com/watch? v=Hcyeo_rhoOQ

البته بعید میدونم به سایت www.youtube.com دسترسي داشته باشين ولي خوب اگه داشتين از دعاهاي خيرتون ما رو بي نصيب نذارين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 17:22  توسط هامان  | 

سوپرايز: زیبا، متفاوت، دلنشین و در عين حال دهشتناك.

 توضیحات: دیشب با برو بچ وبلاگی جدید و قدیم رفتیم تئاتر کوارتت کار امیر کوهستانی با بازی خوب آتیلا پسیانی، حسن معجوني، باران كوثري و مهين صدري رو، تو تالار مولوي تماشا كرديم. كار نويي بود و تا ميخواستي به نحوه پرفورم عادت كني ميديدي نصف كار رفته. داستان موضوع دو قتل بود كه دو بدو با چهار شخصيت كار در ارتباطه و از زواياي مختلف بيان ميشه و تماشاگر يه جورايي حكم بازپرس را داره ايفا ميكنه. بازي قوي و زيباي معجوني و پسياني شديدا توي چشم ميزنه كه در كنار بازي روان و ديالوگ گويي مسلط صدري و كوثري كار مقبول و زيبايي رو ميسازه.

يه جورايي روايت پسياني-معجوني به صدري-كوثري ميچربيد و من شخصا بيشتر داستان اونا رو دنبال ميكردم. اما از لحاظ روزمرگي فاجعه، داستان كوثري-صدري بيشتر جلو چشم بود و هر كسي ممكنه احساس كنه ممكنه يه روزي دچار اين مخمصه بشه. وسط كارها هم صداها و تصاويري دل انگيز از چهار فصل ايران(بهار- تابستون- پاييز- زمستون) به نمايش در مي اومد كه ميتونه اشاره به چهار فصل رابطه دو آدم: آشنايي- صميميت- اختلاف- جدايي يا به هر چيز زوال پذير اما زاينده ديگه، داشته باشه. 

طراحي صحنه نمايش كار اميررضا كوهستاني و موسيقي آن كار «آنكيدو دارش» است. محمدرضا حسين زاده نيز دستيار كارگردان است. اميررضا كوهستاني آخرين بار نمايش «درميان ابرها» را سال 84 با حضور حسن معجوني و باران كوثري در تالار قشقايي اجرا كرد.

يكي از مواردي كه توي كار نظرمو به خودش جلب كرد اين بود كه در خشن ترين قسمت هاي بازگويي پسياني كه بسيار جدي هم روايت ميشه(قسمت تسلط جنون آني و تاثيرات پس از آن)، اكثر جمعيت از جمله خودم زدم زير خنده و اون هم چه خنده شادي! هيچ اثري از تلخي توش نبود. ياد يك شعر از شاملو افتادم كه مضمونش راجع به بر دار كردن يك محكومه و اونجا توصيف ميكنه كه تماشاي بر دار كردن اون براي مردم، نه تنها مشمئز كننده نيس بلكه فرصتي است شور انگيز. اين روزا از اين چيزا رو زياد دور و برم ميبينم ولي خودمو ديگه اينجوري حساب نميكردم! از اين همه سبعيت تو خودم هم تعجب كردم و هم ترسيدم. من به توصيف تكه تكه شدن يه آدم توسط پسرش خنديدم.......خوب هم خنديدم....

پسياني: اون موقع اگه هر كدومتون رو ميديدم مي زدم با ماشين له و لورده تون ميكردم. خيلي دلم از دستتون پر بود. 

پ.ن: ما ميتونستيم تو اون ۴ وجهي (سالن نمايش) روبروي آتيلا پسياني باشيم(۲۵٪) ميتونستيم روبروي حسن معجوني باشيم (۲۵٪)، ميتوستيم به خاطر مقداد (رومادي) روبروی باران کوثری باشیم(۲۵٪) یا سر جمع با شانس ۷۵٪ روبروی یکی از افراد نامبرده باشیم، اما ما روبروی مهین صدری بودیم!

پ.ن: ما اونقدرام بد شانس نیستیم!

پ.ن: من تو پست قبليم به همراه وبلاگم از شركت محل كارم خداحافظي كردم نه از وبلاگم در محل كارم يا محل كار و وبلاگم از من.......

نتيجه: من حالا حالاها با اين وبلاگ كار دارم!

عكس از سايت دانيال

براي بدست آوردن اطلاعات بيشتر و آشنا شدن با نظرات همراهان در زمينه فني- هنري بهتره به بلاگ دانيال، آزاد، شيدا و مقداد مراجعه كنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:4  توسط هامان  |