دامپزشکی عرصه خدمت به انسانهاست.
پی نوشت: حاضرم قسم بخورم.
پی پی نوشت: واقعا تو آدمی، جانور؟
ضمیمه: جان من منظورت چی بود از این جمله؟
در اينجا بدجوري قفله چون مستخدماش خيلي بي اعصابن. يادمه چن وقت پيش يه شعر تو همین مایه ها از فردوسي خوندم توی سبک بحر طویل: شاكرم به شكري كه ندانم از پس چه آورم اما نه از بيكاري و تفريح بلكه از سر احتياج به شكرگزاري نه بخاطر اينهمه خوشبختي بل بخاطر نداشتن اونهمه بدبختي. نه بخاطر تمام شاديها بل به خاطر تمام غمهايي كه دارم كه اين غم ها رو نه از سر حسرت بل از سرخوشي فروخفته دارم كه نه تو ميداني و نه من كه سرچشمه ش كجاس.... واقعا دم ابوالقاسم گرم با اين رباعي هاش.
آخ جون بازم مستخدم قرص آورد. اينجا همه چي مجانيه چون ما رو دعوا ميكنن فكر كنم. راستي هر چند وقت يك بار وقتي دندون مصنوعي هامو ميندازي تو جاروبرقي يادم بنداز كه مهم نيست كه چقدر تلاش كرده باشي بل مهمه كه چقدر بلد باشي بگي مهم نيس. آره يادم بنداز اين تو بودي كه با عشق و سماجت اومدي و حالا مدتهاس كه ديگه نرفتي. آخييييييي ميبيني چقدر دوره تمام اون حرف هاي عاشقانه كه ميگفتي حال من ازت بهم ميخوره و قسم قسم قسم......؟ مي بيني چقدر عقب عقب رفتيم تا دوباره شديم مث روز آخر؟ حالا حساب كن ديگه تهشه. ديگه تموم شد ديگه نه من نه تو نه او نه شما نه ايشون. حالا ديگه موقع صرف و نحو اشتر به شعر عرب در حالتست و طرب گذشته يا نيومده. مهم اينه كه بدجوري تنها شديم اونم همش بخاطر يك اينكه من هيچوقت اندازه تو خر نبودم كه خيلي بزرگ شم. ميفهمي چي ميگم؟ خب آخه اين من بودم كه ميگفتم دعوا نكنيم ولي اين تو بودي اول دعوا با فحش منت كشي مي كردي و من سرمو ميكوبيدم روي شونه ات و اشك هم تو با ايجاد انرژي جنبشي روي صورتت به بخار تبديل ميكردم آخه ميگن من بايد اون موقع ها بگم كه طاقت ديدن گريه ات رو ندارم. حالا منم به نوبه خودم. راستي باز داري جاروبرقي ميكني؟ چي؟ راستي آره.......مهم نيست چون خونه خيلي وقته ديگه خاك نميگيره. يادم نبود اينجا خودش مستخدم داره. راستي به مستخدماش چي ميگفتن؟ آها...... پرستار.
