تبليغاتX
غم خاطره
زندگی توهمی است از خاطراتی که نداری...

  وی در روز دوم بهمن ۱۳۲۲ در شهر رشت زاده شد. در سال ۱۳۴۸ با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده ازدواج کرد که حاصل آن فرزند پسری به نام دامون بود. زندگی در کنار عاطفه و هم‌اندیشی با وی بر آثار گلسرخی تأثیر گذاشت، طوری که دوران شکوفایی فکری و خلاقیت او را در سالهای ۴۸ تا ۵۲ می‌دانند. البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ‌ها انتشار یافت به صورت کتاب چاپ نشد.

او در سحرگاه روز ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی و علیرغم آن که به خاطر بودن در زندانِ ساواک هرگز نمی‌توانست در طرح گروگان گیری رضا پهلوی شرکت داشته باشد، به همراه دوست همرزمش کرامت الله دانشیان به خاطر عقاید مارکسیستی و دفاع از عقایدش و محکوم کردن شاه و اعمال رژیمش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان تیرچیتگر تیرباران شدند. او هم اکنون به همراه تنی چند از دیگر مبارزان زمان شاه مانند کرامت الله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد), محمد حنیف نژاد, سعید محسن, علی‌اصغر بدیع‌زادگان(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند, در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شده‌اند.

گلسرخی عمده آثار خود را با نام مستعار منتشر می‌کرد. در زیر به برخی آثار وی اشاره شده‌است:

  • ای سرزمین من مجموعه اشعار به کوشش کاوه گوهرین
  • سیاست هنر، سیاست شعر (با نام خ. گلسرخی)
  • نیما و حقیقت خاکی (با نام خسرو تهرانی)
  • ادبیات توده (با نام خسرو تهرانی)
  • واپسین دم استعمار نوشته فرانتس فانون (ترجمه با نام خسرو کاتوزیان)


همچنین وی آثاری را با نام‌های مستعاری نظیر دامون و خ. گ. منتشر کرده‌است*.

*نقل از ویکی پدیا

 اگه گلسرخی توی این دوران فعالیت می کرد جوری کشته می شد که تا سالها بعد حتی خانواده اش هم مطمئن نباشن واقعا مرده یا نه. فکر کنم این هم یک نوع پیشرفته. احتمالا روزنامه کیهان هم مینوشت: خسرو گلسرخی بر اثر مصرف قرص X تقلبی در یک پارتی مختلط دانشجویی مرد.

ما ها الان به نقطه ای از تکنولوژی رسدیم که دیگه قهرمان سازی نمی کنیم. همه با واجبی و X می میرن خدا رو شکر.

نگاه کن چه فرو تـــنــانــه بر خـــــاک می گسترد آنکه نهال نازک دستانش از عشق خداست و پیش عصیانش بالای جهنم پست*

*الف بامداد در وصف گلسرخی

لینک ویدیوی دادگاه گلسرخی

متن کامل دفاعیه گلسرخی در دادگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:23  توسط هامان  | 

بعد از سه سال دوری شیراز هم غم بود هم شوق سرخورده. خوب شد رفتم و دیدم که شهر جوانی من در حال تخریبه و خوب شد فهمیدم دیگه اونجا جای من نیس. شیراز بدون اتاق ۸۴۲ خوابگاه مفتح، بدون بهداد، نوید، عزیز، خانومی، سینا، عصام، علی ولی، محمد و .... شیراز نیس. شیرازی که بوی غم خاطره می ده اما نه رایحه غم دور همی و سیگار و پیپ و خنده برخواسته از دل تنگ دیگه شیراز من نیست. راستی خیلی وقته دلم دیگه واسه هیشکی تنگ نمیشه فقط بعضی موقع ها گریه میکنم. بعد از گریه هم یادم نمی آد واسه چی دقیقن. راستی نمی دونم چرا حافظیه رو با مسجد اشتباه گرفتن؟ خاموش بود. شجریان رفته بود جاش آقاهه اذان میگفت. نارنجستان و ارم و سعدیه و هایلار هم سلامت رسوندند نوید آقو.

حافظیه-شیراز

 

پی نوشت: با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره تلفیقی از دو چیزی........آبادی و خرابی

پی پی نوشت: ....آن روزها درختی این روزها طنابی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:59  توسط هامان  | 

سوال۱: اون چیز سفید تو فضله پرنده ها چیه؟

سوال ۲: چرا یه چیزهایی مثل دولت ایران فقط تو ایران یا کشورهای عقب افتاده مشابه تشکیل می شه؟ چرا مثلا تو کانادا یا نروژ دولتش بر اثر تصادف این حرفا رو نمیزنه یا این کارهای محیرالعقول رو نمیکنه؟ چرا ایران؟

برای فهمیدن جواب سوال ها یک کم برو پایین....البته اگ بری جات خالیه.

.

.

.

.

.

.

.

جواب ۱ و ۲: اون هم فضله پرنده است.

به یاد دوست عزیزم جونیور کورت ونه گات و زمان لرزه شیرینش.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 12:30  توسط هامان  | 

           

                                                                         نقاشی از آیدین آغداشلو

هيچ کس با هيچ کس سخن نمی گويد که خاموشى به هزار زبان در سخن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 12:54  توسط هامان  | 

در آوار خونین گرگ و میش

دیگر گونه مردی آنک که خاک را سبز میخواست

و عشق را شایسته زیباترین زنان

که اینش بنظر هدیتی نه چندان کم بها بود.....

آه اسفندیار مغموم، تو را آن به که چشم فرو پوشیده باشی...

دریغا شیرآهن کوه مردا که تو بودی و کوه وار

پیش از آنکه بر خاک افتی نستوه و استوار مرده بودی... 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

جهان ما
به دو چیز زنده است
اولی شاعر
و دومی شاعر
و شما
هر دو را کشتید
اول : خسرو گلسرخی را
دوم : خسرو گلسرخی را

--------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا تولد دو تا از عزیزان منه......اول هاله دوم شاعر.

خواهرم شاد زی.....

شاعر تولدت مبارک...

راستی یه معذرت خواهی گنده به اولی بدهکارم.... منو ببخش این روزا نمی دونم کی هست و من کجام. داداشت پیر شده. یادش میره. شما ببخش.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 21:5  توسط هامان  |