تبليغاتX
غم خاطره - پرسه ای در پیگل کافه ها بی لبخند...یا من چند سال نوری با شیراز فاصله دارم؟
زندگی توهمی است از خاطراتی که نداری...

بعد از سه سال دوری شیراز هم غم بود هم شوق سرخورده. خوب شد رفتم و دیدم که شهر جوانی من در حال تخریبه و خوب شد فهمیدم دیگه اونجا جای من نیس. شیراز بدون اتاق ۸۴۲ خوابگاه مفتح، بدون بهداد، نوید، عزیز، خانومی، سینا، عصام، علی ولی، محمد و .... شیراز نیس. شیرازی که بوی غم خاطره می ده اما نه رایحه غم دور همی و سیگار و پیپ و خنده برخواسته از دل تنگ دیگه شیراز من نیست. راستی خیلی وقته دلم دیگه واسه هیشکی تنگ نمیشه فقط بعضی موقع ها گریه میکنم. بعد از گریه هم یادم نمی آد واسه چی دقیقن. راستی نمی دونم چرا حافظیه رو با مسجد اشتباه گرفتن؟ خاموش بود. شجریان رفته بود جاش آقاهه اذان میگفت. نارنجستان و ارم و سعدیه و هایلار هم سلامت رسوندند نوید آقو.

حافظیه-شیراز

 

پی نوشت: با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره تلفیقی از دو چیزی........آبادی و خرابی

پی پی نوشت: ....آن روزها درختی این روزها طنابی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:59  توسط هامان  |